تبليغاتX
بیا تو اینجا





آری تو ، باز هم تو، فقط تو... برای تو که آبی ترین،آبی ها هستی.

کلامم تلخ است، روزگارو قلم تلخ تر.

هر چه در این مجموعه نوشتم،مشق درد بود .اما نو بت به تو که رسید،شیرین شیرین شد.



اصلا تو یک معما ی همیشه تازه و شیرینی،نا شنا خته و دوست داشتنی , مثل عشق , مثل درخت, پس خوشا به حال من که باز امشب از تو و برای تو می نویسم.



من امشب پر از حرف های تا زه ام, پر از شوق با تو بودن.

اما نمی دانم باز از کجا شروع کنم , زیرا تو آنقدر خوبی که بی تعارف , می ترسم چیزی را فراموش کنم. پس بی تکلف از یک جایی آغاز می کنم و دلم را در حضور تو می تکانم که بدانی تنها تو در آنجایی و تنها تو زیر قول نامه اش را امضا کردی و آنجا ساکنی.



پس تو آینه گردان دلم هستی که همیشه عاشقم,

چرا امشب دلم تنگه , نکنه تو غصه داری؟



ای صفا و ساده ی همیشگی, باور کن کم آوردم و فقط یک دل دارم. اگه همه ی دل های دنیا مال من بود به تو می دادمش و می خواستم که هر ثانیه ساکن یک دلم باشی.



امشب حرفی کهنه از مالک و مستاجر بود. مستاجری که می خواهد به تاریخ وعده عمل کند و مالکی که دیگر مستاجری ندارد.



اما منی که هزار خانه ی دلم را به بهانه ی صمیمیت و سادگی یک نگاه , به تو واگذار کرده ام نمی گویم صاحب خانه ام و می خواهم تنها تو که احساسی و معنای همه ی, معنی ها را میفهمی , کلون آن را از داخل بزنی که نسیمی غیر از نسیم خودت ای عشق خوبم آنجا نوزد.



آنچه امشب برای تو می نویسم در حقیقت قول نامه ی جدیدی بود که بعد از هفده سال تنها در یک نسخه نوشتم و آن را مهر کردم و به تو سپردم که بدانی، زمانی این قول نامه باطل می شود که از نظر الهی مالکش مرده باشد. گرچه آن دنیا هم باز به تو دل اجاره می دهم.



به تو که آینه دار دلم بودی و می خواستی همیشه آنجا نور باران باشد.با رقص نورش می رقصیدی و با سوسوی فانوسش برای دلت عزا می گرفتی.



فقط برای تو می نویسم , برای تو میخوانم , برای تو نفس می کشم.

فقط برای تو ای همیشگی

که در ذره ذره بودنم جاری هستی

و هستی از تو وام میگیرد

پس ای طراوت بارانی

همیشه آفتابی باش و برایم بتاب

که من یعنی همه ی تو.







دلم امشب هوای پرواز داره , اما می ترسم , با بال و پر شکسته , با یه بال نمی شه زیاد اوج گرفت. فقط یه کم بر میگردیم...





بذار چشمانو ببندیم , برمی گردیم.

دیشب , هفته ی پیش , ماه قبل, دی , آذر, آبان , مهر, شهریور , مرداد, تیر , خرداد, اردیبهشت, فروردین , اسفند



ایست , رسیدیم

»»»»» نوشته شده توسط مریم  | 



وقتی ناراحتی , وقتی حسابی کلافه ای , خسته ای و تنها.

تنها و بی کس. هیچ جارو نداری . یه سقف نیست که زیرش آرامش داشته باشی. هیچ جا جای تو نیست.



یا اینکه وقتی حسابی سرزنش شدی ,

وقتی جرات نداری پاها تو از تو اتاقت بیرون بذاری چون

می ترسی , چون حس میکنی امنیت نداری.



چون خردت کردن از بس بهت گیر دادن ,از راه رفتن گرفته تا حرف زدن و لباس پوشیدن و غذا خوردنت رو تحقیر کردن!



وقتی میخوای سر همه داد بزنی , بگی که چقدر از همه متنفری , بگی که از همه بریدی...



وقتی که از همه ی زندگیت میگذری و به خاطر هیچی , اولین و آخرین مهم زندگیتو بدست نیمده از دست میدی.



وقتی به خاطر اشتباه دو نفر دیگه. تویی که داری ۱۸ سال تاوان میدی.

وقتی

وقتی

وقتی





میری تو حیاط ساعت 3 ظهر , اینقدر توپ بسکتبال رو می کوبی زمین تا صدا ی همه در بیاد.



میشینی رو تختت اینقدر مشت می کوبی به تشکت که خودت دلت براش می سوزه.

اما فایده نداره.

میری تو حمام یه تیغ بر میداری آروم میکشی رو دستت , نه رو شاهرگت.

هنوز نمی تونی بری . هیچی نداری با خودت ببری.

بری اون بالا چی بگی؟ خدا من بازم دست خالی اومدم؟



فقط چند تا خط نازک و بعد دستاتو میذاری رو زانوت. چشم که باز میکنی , میبینی همین چند تا خط نازک همه جارو سرخ کردن.



تازه احساس می کنی راحت شدی , دیگه فریاد خفه شده ای نداری.



تو آینه به خودت نگاه میکنی خنده ت می گیره. به تیغ نگاه میکنی , بیچاره احساس گناه میکنه.

»»»»» نوشته شده توسط مریم  |